تبليغاتX
کونگ فو توآ و همراهان با ایمان

کونگ فو توآ و همراهان با ایمان

 

۱۱مهر روز بزرگ جشن آدم

روز افتخار آدمیان

بر تمامی همراهان و بندگان مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:35  توسط سیروس مفید  | 

salam

با سلام به همگی شما  همراهان یک دل و وفادار

جگونه از فراغ  بگویم که هنور وعده دیدار سر نیامده .

همین میدانم برای همه شما پاکان مهرجو بسیار دلتنگم و از روی ماهتان شرمشار که تا این روز نتوانستم سلامی کوچک برایتان به قلم قدم دهم.

حقیقتا تا این روز دسترسی مقدورنیست، امید به فردا دارم که همانند دیروز ها باز هم با تو باشم همراه وفادار.

از صمیم قلب همگی شما را دوست دارم و برایتان آرزوی بهروزی و وصال یارب درام.

به دیدارتان چشم به راهم.

تا فردا...                                       حمید

                                      م

                                     الله

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 3:29  توسط حمید راهدان  | 

کونگ فو توآ یک هنر رزمی ایرانیست که در خارج از ایران با مُعرفانِ خوب و بَدَش به پِرشین کونگ فو، یعنی کونگ فوی پارس، شناخته شده. وجه َتمایز این هنر از هنرهای رزمی دیگر، حرکات پُرتوانِ جسمانی، همراه با شُک های تکنیکی و رانشِ بازدَم است که چون اُجاقی وجود را شعله ور میکند و پس از فرو کش یا پایان تمرین، احساسی خوب و پاک به آدم میدهد که آدم از تلاشِ خود، خوشنود میشود. بِسان یک رقص قدرت میماند که بر پایه ی فرهنگ و آدابِ نژادِ آریایی از خاور تا باختر و از شمال تا جنوب ایران و فَراسوی مرزهای ایرانِ کنونی ریشه دارد. کونگ فو توآ شامل تکنیکها، ترکیبات، دورانها و پیچشهای بسیاریست که زیبا به نظر میرسند و یک چالش بزرگ برای کسانیست که در پی ورزشهای رزمی هستند یا پیِ خود شناسی میگردند. بهتر است که ما مشکلات و خواسته های شخصی خود را با آن مخلوط نکرده و درست آموزش دهیم کونگ فو توآ دَربَرگیرنده ی نرمشها، حرکات بدنساز، تکنیکهای دست و پا، حرکات موجی، تمرینات تنفسی، یوگا، نفوذ بر اجسام سخت، دفاع شخصی، مبارزات سُنتی آزاد و نیمه آزاد، تمرینهای انفرادی و تمرینهای گروهی است
در تمرین ها، سرعت، اِنعطاف، و هدف گیریِ توان در یک نقطه یا همان تمرکز گیری، شایانِ توجه است تا دست یازیده به مطلوب برسیم در کونگ فو توآ روی هَنایش یا اَثرِ تمرینات توجه ویژه ای میشود میوه و اَثری که انسان از این خود شناسی بر میگیرد از آنجایی که با انجام این تمرینها و کنکاش در فلسفه ی کونگ فو توآ انسان با چرخه ی هستی یین و یانگ در میاُفتد و چالش میجوید، پس در این دَرگیری، توانِ او نیز در هر گوشه ای از زوایای هستی بروز میکند بزبان ساده کونگ فو توآ هر گونه زشتی و نیکی را در انسان بیدار میکند و یک کارگر کونگ فو یا کونگ فو کار توانِ نهفته، پتانسیلِ هر کرداری را دارد، از پلید ترین تا پاک ترینِِ کردارها، درست بر خلاف آنچه که ما تصور میکنیم که با اجرای کونگ فو توآ همه چیز روبراه است و ما انسانهایی وارسته هستیم، برعکس، تازه اول بازی و کشتی گرفتن با پدیده ها و چگونه زیستن آغاز گشته، بدون بیدار شدنِ نیروهای نیک و بد، خودشناسی، مُیسر نمیشود، چرا که قوه ی شناخت، از طریق قیاس، کشمکش و توازنِ این دو نیرو بدست میآید و هدف کونگ فو توآ معرفت یا شناخت و خود شناسی است. پس نیروهای پلید را میتوان مقیاس شناخت خوبیها قرار داد و آموخت چنانچه از یک بی ادب میتوان درس ادب آموخت و رفتار بی ادبانه را تکرار نکرد. برای خود شناسی نظری به تاریخ مشترکمان در کونگ فو توآ بیافکنیم. در تاریخچه ی چند ساله ی ترازوی کونگ فو توآ میبینیم که کفه ی پلیدیها همیشه سنگین تر بوده و اثرات پلید بسیار بجای مانده، دقیقاً همین نکته نشانگر اینست که این راه، راه دشواریست و پیمایشِ آن، کار هر کسی نیست پس برای خودشناسی و سخت کوشی، راه خوبیست و نباید بخاطر زشتیهایی که در آن رخنه کرده، راه را نفرین کرد، بلکه باید در سویه ی خودشناسی در آن گام زد و اثر نیک بر جای گذاشت. سیستم تکنیکهای کونگ فو توآ از آناتوآ تا وایمابتو در حالتِ اُفقی طراحی شده اند، با زدن این تکنیکها، نیروی آزاد شده باعث شده که کارگران کونگ فو توآ یا کونگ فو کاران، دید و افکارشان در اُفق و حالاتِ تعصبی و فناتیک شکل گرفته، بطوریکه جای دیگر را نمیبینند. به سخن یارومه ابراهیم میرزایی توجه کنیم خورشید با تعصبی خاص، میلیاردها سال است که سر جایش مانده و نور میپراکند مهر و فروغش جاریست اما آدم خورشید نیست آدم وظایف دیگری دارد. حرکت آدم تغییر و تغییر یعنی امکان خود شناسی، ولی این تغییر نشان نداشتن ایمان یا نماد ناپایداردی نیست نشان اینست که انسان همواره از رادیکالِ هستی به هستی میرود و تغییر یا پیشرفت میکند انسان لایتغیر نیست و تغییر بخشی از بافت وجود انسان است که خود نیز در تغییر است. اکثر کسانیکه با واژه ها و فلسفه ی کونگ فو توآ آشنا میشوند، شروع به تقلید از سخنانِ یارومه ابراهیم میرزایی میکنند و دیگر از دل سخن نمیگویند این اشتباه است و شخصیتی مجازیست در صورتیکه گوهر وجود آدم اصالت است و بر پایه ی این اصالت آدم باید بیآموزد ولی خودش باشد نه کسی دیگر و شخص پرست و یا بُت پرست نشود، این اشتباهیست که اکثر ما کرده ایم و باید این اشتبا باید این اشتباه را به نسلهای آینده گفت تا به گمراهی نیافتند و شخصیت مقلد و مصرفی نشوند، بلکه بر پایه ای استوار با اتکا به خوبیهای فرهنگ پارسی زندگی کنند. یک شخصیت مجازی و خیالی از خود ساختن، خطراتی چون دوگانه شدن با خویش را به بار میآورد و در پی آن افسردگی و یا به جان دیگران افتادن، تکرار واژه ها، بدون آگاهی به مفهوم آن و بازی با کلمات، موجب بروزِشخصیتهای مصنوعی و دو گانه ی متعددی در جامعه ی کونگ فو توآ گشته و از اصل مطلب، یعنی پرورش تن و روان، به دور شده ایم. ما آدم ها گناهی نداریم، فقط ناآگاهیم که چنین میکنیم، گناهکارانیم اگر آگاه باشیم و هنوز چنین کنیم.
در تاریخچه ی کونگ فو توآ آثار افراد نیک کردار نیز دیده میشوند، که سر احترام به ذاتِ نیکِ این افرادِ وارسته خم میکنیم
کونگ فو توآ طریقت دانایی به انشاء یا آفرینش تن و روان در ابتدا در ارتشِ شاهنشاهی ایران، بنام کن فو کاراتو شالوده و اساس کارهای انسان آموزش و گسترش داده شد. در اوایل سالهای ۵۰ خورشیدی بصورت ورزشی مستقل در باشگاه های پهلوی، دیهیم و سپس تاج، باشگاه بانوان تاج یا دانشکده ی انشای تن و روان گسترش یافت. پس از انقلاب اسلامی و بسته شدنِ دانشکده ی انشاء تن و روان، مکان دانشکده ی انشای تن و روان یا باشگاه بانوانِ تاج، به مکان ورزشی حجاب تغییر نام یافت. کونگ فو توآ مانند همه ی هنرهای رزمیِ اصیل، هدفی وَرای نیروی بدنی دارد. در سالهای دهه ی۶۰ میلادی بروس لی، بنیانگزارِ هنر رزمی کونگ فو جیت کان دو، با بازیگری در فیلم های گوناگون و با شخصیت صمیمی و رفتار دلنشینش موجب شناسایی کونگ فو Gong Fu به جهانیان شد، موجی که وی بوجود آورد، باعث پایه گذاری صدها سبک مختلف کونگ فو در سطح گیتی شد، یارومه ابراهیم میرزایی که بنا به موج جامعه ی آن زمان در ایران، سبک کونگ فو توآ را بنیان نهادند، از بروس لی به عنوان نوری یاد میکنند که لحظه ای کوتاه بر جهان تابید و اثری نیک بجا گذاشت، هدف کونگ فو توآ نیز، اثر نیک است. بروس لی در سال ۱۹۴۰ میلادی بدنیا آمد و در سال ۱۹۷۳ میلادی در سن ۳۳ سالگی در گذشت، آرامگاه او در شهر سیاتِل، در شمال غربی آمریکا، نزدیک مرز کاناداست، یادش گرامی و روانش شاد باد.
آقای ابراهیم میرزایی در ارتش شاهنشاهی ایران، کاراته گوجوریو که سبکی اصیل در کاراته است را فرا گرفتند، بر این مبنا و پس از مسافرت مأموریتی ایشان از طرف ارتش شاهنشاهی ایران به تای ایران به تایوان و بر اساس تجربیات ایشان کونگ فو توآ تولد یافت. هنر رزمی کونگ فو توآ به کشورهای دیگر نیز برده شد وظیفه ی آنهایی که معرف کونگ فو توآ در خارج از ایران هستند این است که بار سفرشان را که بارِ درختِ زندگیشان است خوب حفظ کرده و به درستی ترویج دهند
از زمانیکه یارومه ابراهیم میرزایی، بنیانگزار هنر رزمی کونگ فو توآ در درگیریهایی پس از انقلاب اسلامی ایران به پایشان گلوله خورد، هنر رزمی کونگ فو توآ که ورزشی نسبتاً جوان بود از پیشرفت خود باز ایستاد، در طی تمام این سالها پس از بسته شدن سالن بانوان تاج، کونگ فو کاران با خون دل خوردن ها و کشیدن رنجهای بسیار نهال کونگ فو توآ را در ایران و در دیگر کشورها حفظ کرده، پرورش و تکامل داده و به جایی رساندند که امروز به گفته ی شهروندان کشورهای خارجی، این سبک سبکی ویژه و تک است.
نویسنده: همایون خوشگوی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 12:9  توسط سیروس مفید 

م

الله

مشکلات آدمی و راه حل آنها

در این جهان هستی در اصل هیچ مشکلی وجود ندارد . تنها مشکلی که انسان از آغاز پیدایش خلقت داشته بی اطاعتی ( نافرمانی ) اوست و نافرمانی او به خاطر نرسیدگی و متزلزل ( ناپایدار ) بودن دانایی او میباشد این بی اطاعتی که موجب نادانی بزرگ انسان شده و او را به هیولای تکبر و غرور مبتلا ساخته ، این تکبر و نفهمی منهدم کننده ، خود را همواره در طی توسعه و تکامل این دنیا بیشتر و بیشتر کرده و امروز نیز فهم ما را از جریان دنیا خاموش و زندگی ما را به خطری مخرب رهنمون میسازد .

در زندگی ای که ما بر روی زمین و در این جسم داریم ، زندگی ای که روح و دل ما را دور و بر دارد و از برای فکر کردن به آن ، روانی بزرگ به ما اعطا میشود ، مسئولیتی داریم ، برای این تن و برای همه اعمالی که مرتکب میشویم و هم چنین خطا های خودمان .

اغلب سخت است تا اشتباهاتی که ما مرتکب میشویم را به گردن بگیریم و بدان معترف شویم : اما اگر توانایی این کار را پیدا کردیم و به این قابلیت نائل شدیم آنوقت است که اشتباهات ما آموزگار ما شده و به ما تجربه زندگی می آموزد و ما را از تکرار خطاها و اشتباهات جدید مصون میدارند.

هر انسانی مرتکب خلاف میشود ، چرا که هر آدم بسان کودکیست در دانایی و فرزندیست در مدرسه جهان هستی و مدرسه الهی ، انسان باید اینرا ملتفت شود واز آن پس به سوی زندگانی درست و صمیمی هدایت گردد و ایت گردد و بگوشد که دانایی اش با کمک خوبیها و قدرتهای راستین و قدرتهای راستین و قدرتهای راستین که معـنای این جهان را به او می آموزانند و او را به شناخت هستی و انسان بودن و درجه انسانیت رهنما میشوند بیافزاید.

هر انسانی که در این جهان هستی وجود دارد بر راهیست ( در راهی قدم بر میدارد ) که نامش م الله و یا دانشکده انشا تن و روان و یا . . . . است . اسامی متعلق به زمانهای مختلفند که ما در آن زندگی میکنیم . انسانها هنوز نمی توانند دریابند که همگی در این راهند ، آنها بی اطلاع ناشنوا و نابینا هستند این تکلیف من و توست ، تا آنچه که ما شنیده و دیده ایم ( دریافته ایم ) آنها را نیز بینا شنوا و با اطلاع کنیم ( ودر جریان بگذاریم ) و هنگامیکه ما به آنها می آموزانیم ، بایستی آنها سعی به تواضع داشته و در پی یافتن داناییی باشند .

وقتی آدمیان این را را به نحو احسن اجرا کنند ، دیگر مشکلات و سختی های حل شده اند ، چرا که در دانایی کل ارزشهای معتبر موجودند که آدمی را به بزرگی های انسانیت رهنمون میشوند ، صداقت در فکر وعمل ، توجه و احترام ( نزاکت) به یکدیگر و به خلقت ، وفاداری ، بزرگ منشی ، خوش قلبی (نیکوکاری) ، ادب صمیمیت ، انسانیت و . . . ما نمی توانیم خود تصمیم بگیریم که آیا ما زندگیمان را برای این راه بدهیم یا ندهیم . در نظام هستی چنین در نظر گرفته شده ، که برا ی ما زندگی به این تن آمده شود ، چنانچه هستی به این تن داده میشود بدون تصمیم شخصی ما . ما تنها می توانیم سعی کنیم صالحانه زندگی کنیم و دانایی دریابیم.

قوانین اساسی برای یک زندگی صحیح را میتوانیم در کتابهای مقدس پیدا کنیم و البته نه تنها در آنجا ، ما آنها را در وجود شخصی خود میابیم ، وقتی به آنها دقیقا گوش فرا دهیم این قوانین قبل از خلقت بیرونی ( ظاهری ) به ما گوشزد می کنند ( هشدار میدهند ) قبل از اینکه ما با محدودیتهای خود و چشم های بیرونی خود بررسی کنیم . مسئله با اهمیت برای دریافت این است که ما بخواهیم آنها را تحت تسلط خود جمع آوری و نگهداری کنیم . این جهان بیرونی ( سطحی ) برای این منظور وجود دارد که از جهت آن ما فکر خود را به حد کمال رسانید کمال رسانیده (تکمیل کرده ) و با آفریدگا) و با آفریدگار خود آشنا شویم ،

در این ایستگاه زمینی که ما جزئی از آن را پشت سر گذاشته ایم و تنها قسمتی از آن را پیش روی ماست ، آدم ، هر آدمی بایستی که خود را عفو کند ، و به راه حلی که پیدا میکند و به مکانی که در این خلقت برای او قرار داده شده با وجود هر چیز که تا کنون آدم بدان موفق شده و هر چیز که قبلا برای او هیولا به نظر می آمده ، هنوز که هنوز است ، آدم یک کودک است که تازه آغاز میکند و برداشتن قدم های اول ، قدم های اول که دوران کودکی دانایی برای او مهیا میکند . البته لازم میباشد که انسان برای آنچه که تا به امروز به تکامل و توسعه آن موفق شده ، متقابلا احترام ابراز کند و قابل توجه است ( تاکید می شود ) : این احترام متقابل نه بیشتر باشد نه کمتر.

در حال حاضر انسان مشغول به نابود کردن دنیا و هستی خود میباشد . او به آخر( بن بست) دنیای خود رسیده . آدم راه اصل را ترک کرده ، راهی که در دانایی سرچشمه وجود ( هستی ) را کسب میکند . روان او در بسیاری از راههای دور بر گمراه و سرگردان است ، تکلیف ما که قطعه ای از راه صحیح بسوی دانایی حقیقی را پیموده ایم و یا از آن شنیده و دیده ایم ، این است که آدمیان دیگر را نیز بسوی این راه رجعت نهیم ، به راه درست اندیشیدن و درست عمل کردن .

م

الله

قلمی از همراهان ایرانی و آلمانی در سالهای گذشته

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:26  توسط همراه شاهین 

 

 الله اکبر دو چشم به اندازه  دو جهان است که از

 محدوده نگارش و انشای ناکثین خارج است

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:18  توسط همراه شاهین 

همراهان عزیز

از همه شما بزرگواران به خاطر تنها نگذاردن این صفحه بسیار خشنودم

تا مدتی امکان دسترسی به اینترنت را نخواهم داشت .

اما همراهان عزیزی چون راهدان شاهین همچنان استوار و برقرار برایتان از روز مینویسند.

قلم شیرین و پر محتوایش را میستایم.

این تغییرات نیز از گوشی همراهم امکان پذیر شد.

به امید دیداری دیگر

همراه کوچک شما

حمید راهدام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:7  توسط حمید راهدان 

 

رها میشد ملتم

این روزها  ، فرار

                        گرداب تنهاییست

این روزها  ، زندان

                           صدای آشناییست

این روزها ، قاضی

                          مرا میخواند

                                            نه

                                                 خدا را نمی گویم

                                                                        دغل قاضی بیدادگاه را

این روزها ، زندان

                           شعری

                                      با مردان آشناییست

از محمد تا سعید شاید هم ترور

این روزها ، پشت گوش دیدی

                                        خنجر راهم دیدی

این روزها ،  روز حکمرانان نامرئیست

 

قاضی ، دغل قاضی بیدادگاه

                                       در انتظار خواندن حکم

                                                                      اعتبارم را تهدید میکند

اما کور خوانده

                     من

                          اعتبارفروش نیستم

این روزها ،  حکم

                          تیریست که در تاریکی محض

                                                                    می گذرد از سر

                                                                                         تیری از چله کمان قاضی بی سر

 

گویی از من خون گدائی میکند

 

گوئی مجبورم

                    دست ها به میله فولادی زندان برسانم

                                                                      تا رهایی یابم

 

این روزها   ،  زندان آزادی است

این روزها  ،  آزادی زندانی است

این روزها  ،  مرگ کیمیاست

               و

     زندگی اجبار است

همه میترسند

                از قدرت خویش

                                       از ایمان خویش

                                                             مبادا که رود به تاراج

من میترسم 

               از لحظه چوبه اعدام

                                           که مبادا

                                                       پاهایم بلرزند

                                                                         که مبادا بهراسم

کاش میشد

               حکم اعدام داشت

                                       آنگاه نبرد میکردم

                                                                و دژخیم را میکشتم

 

                                             و

 

                                    رها میشد ملتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41  توسط همراه شاهین  | 

 

به نام دادار هستی بخش

 

با درود خدمت شما همراهان گرامی

 با توجه به تحرکات اخیر عوامل  نیروهای فشار  در صحنه های مختلف و رویکر تخریب آلترناتیوها وبی نتیجه ماندن این گونه حرکاتهای ضد انسانی روی به درگیری فیزیکی با یکی از بهترین اقشار جامعه آورده اند ، در تاریخ  10/2/1387 نیروهای فشار با همراهانی که از ساعت  6   صبح در حال تمرین بودند به توهین و فحاشی به آنان می پردازند می پردازند که این عزیزان با صبوری به پاسخ و توجیح ایشان بر می آیند که پس از چند لحضه عوامل بسیج که کاملا مسلح بودند به ضرب وشتم همراهان با چوب و اسپری فلفل می پردازند که در همین حین نیروی انتظامی وارد جریان می شود و تمامی همراهان که 15 نفر بودند را دستگیر میکند و با بی احترامی در مقابل همه مردمی که آنجا اجتماع کرده بودند به همراهانمان دستبند میزنند و این عزیزان را تحویل بسیج میدهند و  بسیج نیز آنها را به مقرر خود منتقل کرده و در آنجا مجددا مورد ضرب و شتم قرار میدهند که با بی احترامی به راه و . . . همراه بوده است که در ساعت 9:30 دقیقه تحویل نیروی انتظامی شده و در کلانتری 12 نفر از همراهان آزاد شده و 3 نفر از همراهان را به دادگاه منتقل میکنند که در نهایت ساعت 2:45 دادگاه شعبه 4 مجتمع قضائی بعثت همراهان ما را بی گناه شناخته و از آنان تعهد گرفته اند که دیگر در پارک بعثت به تمرین نپردازند . همراهان با مطرح کردن موضوع در دادگاه که مورد بی احترامی و ضرب و شتم قرار گرفته اند از آقایان بسیجی و نیروی انتظامی شکایت میکنند که تعدادی از همراهان را به پزشکی قانونی جهت تایید جراهات ارجاع میدهند که با تحقیق نیروی انتظامی نیز آگاه میشود که این عزیزان زمین مخروبه ای که در گوشه ای از پارک را قرار داشته خود آماده کرده اند و با هماهنگی شهرداری منطقه به تمرینات می پرداخته اند که نامه سازمان فرهنگی هنری شهرداری در پرونده موجود میباشد ،  که درنهایت امروز با خبر شدیم که جمعی با تهددید خانوادهای این عزیزان آنها را از ادامه پیگیری پرونده باز داشته اند و امروز 14/2/1387 همراه کوروش مقدمی را  بازداشت نموده اند و تا کنون نیز هیچ خبری از مکان بازداشت این همراه در دست نیست قابل ذکر میباشد که این عزیزان هیچ گونه وابستگی سیاسی به هیچ یک از گروهای سیاسی ندارند .

حال سئوال اینجاست که آیا این اتفاق با عدم شناخت قبلی و تنها به دلیل ورزش کردن این همراهان مورد این بی احترامی قرار گرفته اند؟! یا بدلیل داشتن لباس مقدس کونگ فو توآ بر تن و یا اینکه هیچ کدام دلیل اصلی این بوده که ایشان همراهان طریقت دانتئیند و دستانی که در کار است تا این حرکت به فراموشی و انزوا کشانده شود این برنامه ها را میچیند!!

آیا اگر ایشان مانند هزاران جوان دیگر که در گوشه و کنار همین پارک و پارکهای دیگر میهنمان به خرید- فروش و مصرف مواد مخدر می پرداختند در نظر این جمع مورد شفقت قرار میگرفتند...؟؟

بیاندیشیم یا ؟!....

به امید آزادی همراه عزیزمان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:46  توسط همراه شاهین  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:10  توسط حمید راهدان  | 

هنوز بعد از گذشت چند روز از قرار دان مقاله توهین آمیز شبه سایت شهاب نیوز

از قرار دادن پاسخ همراهان ما در این صفحه خوداری میکند و فقط جوابهایی را که باب میل گردانندگان سایت است را قرار میدهد..

این از بابت اصول حرفه ای وبلاگ نویسی و اصولا خبررسانی بزرگترین تپق و خیانت به فهم خوانندگان و مردم است.

از همراهانی که جوابیه ایشان در این سایت قرار نگرفته خواهش میکنم پاسخ های خود را در قسمت نظرات این بلاگ قرار دهین تا لااقل پاسخی باشد به اینهمه سانسور و توهین به فهم و درک انسانها:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاسخ همراهان:

پاسخ دوم (که هنوز در این سایت قرار نگرفته):

۱- اگر واقعا هدف شما اطلاع رسانی است چرا تا کنون تنها من 3با برایتان جواب فرستادم ولی آن را در این صفحه قرار نمیدهید؟؟!!
آیا فقط باید نظرات موافق خود را بگذارید...
نکند شما وابسته به جایی هستید؟؟!!
میدانم که همراهان دیگر کونگ فو توا نیز نظرات بساری برای شما فرستاده اند ام آیا این دموکراسی که از آن دم میزنید همین است ؟؟
آیا با این همه دروغ و افترا و وارانه گوئی میتوان چنین برداشت نمود که آنان را که شما از آنها مجد میگوئید و بادمجان دور قابشان میچینید هم وارانه مینویسید؟! درست برعکس آن چیزی که هستند؟؟!!!!!!!! 
لابد چنین است
 

۲-
سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت: 12:11 توسط:بالایی
ضمن عرض سلام خدمت همه جويندگان حقيقت و طريقت دانايي
آقا مهدي(رزمي کار يزدي)،هم وطن عزيزم شما تصور بفرماييد ما به گوشةاي بخزيم و فقط مشت و لگد بزنيم و نفهميم که در اطرافمان چه مي‌گذرد،آخرش چه مي‌شود ....
من نمي‌خواهم در مورد فلسفه کونگ فو توآ بنويسم ولي آنقدر بگويم که کونگ فو تو آ فقط يک ورزش يا هنر رزمي نيست و....
قدردان دوستان زحمتکش خود باشيم که بدون چشم داشتي اندوخته‌ها و دسترنجهاي خود را در اختيار ما مي‌گذارند...
 وب سایت   پست الکترونیک

۳-
سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت: 21:15 توسط:سعید
بنام خالق هستی بخش



به خدا در حق اقای میرزای ظلم شده همه کشور ها دنبال این هستند که چنین استعداد هایی را به وجود اورند و به وجود ان افتخار می کنند اما حیف ...
 وب سایت   پست الکترونیک

۴-
سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت: 21:25 توسط:سعید


این ها که که این سخن خا را که می نویسند فقط خودشان را خراب می کنند

امروزه همه انسان ها اگاه اند و فریب افکار شیطانی هیچ کس را نمی خورند

و اینجاست که عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد و هدا همیشه بندگان صالح اش

را فراموش نمی کند.

در پایان خطاب به سر دبیران روزنامه ها این قدر خودتان را کوچک نکنید که از وجود ایشان کم نمی شود
۵-
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت: 13:3 توسط:راهدان
به قول راهبر جان ما در خود گم گشته ایم و آرام و شما خشمگین و مائیوس .
در ضمن آقا مهدی کونگ فو لگد پروندن و مشت پرتاب کردن نیست
کانگ فو راز دانایی است و در اوج قدرت آشتی است
 وب سایت   پست الکترونیک
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:0  توسط حمید راهدان  | 

این متن از سایت دوست و همراه عزیزم زاهدان حیدر بالایی برگرفته شده است

http://www.kungfutoa-ms.ir/sitemap.html

محکوم نمودن ويژه نامه کژراهه روز نامه جام جم در مورد بنيانگذار  کونگ فو توآ

روز نامه جام جم در اسفند ماه 86 ويژه نامه‌اي تحت عنوان تاملي در عرفان‌ها و شبه عرفان‌هاي دروغين چاپ نمود که در آن مطالبي در مورد بنيانگذار کونگ فو توآ بيان داشتند که در زير تصوير آن مقاله را مي توانيد ببينيد و با کليک کردن روي آن، تصوير را بزرگتر ديده و بخوانيد.  

     

 

 

 

معمولا مردم انديشمندان و متفکران زمان خود را درک نمي‌کنند، سالها بايد بگذرد تا به بزرگي و عظمت آنها پي ببرند. در طول تاريخ مي بينيم که گاها به اين بزرگان تهمت هايي مانند کفر و ... هم روا داشته اند، همچون  ابوعلي سينا،  گاليله و ...

متن قابل تامل زير مقاله دوست عزيم آقاي يوسف رامز مي‌باشد که در جواب ويژه نامه کژراهه و آن مقاله کذايي نوشته‌اند.

"آقاي يوسف رامز يکي از راهدانان دلسوز و پر تلاش طريقت دانايي مي باشند."

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

بنام خداوند عادل و بينا، بنام خداوندی که انسان را خلق کرد و به خود آفرين گفت و آن را خليفه خود بر روي زمين قرار داد.

چندی پیش ویژه نامه ای در روزنامه ی جام جم منتشر شد که اینجانب وظیفه ی خود دیدم که به عنوان جوينده حقیقت (نه به عنوان یک راهدان یا کونگ فو کار متعصب) چند خطی را به عنوان نقد آن مجله بیان کنم. در آن ویژه نامه که در اسفند ماه سال 86 منتشر شد ، به معرفی برخی از شیادان پرداخته شده و از برخی خرافات که در جامعه ی امروزی ما وجود دارد نام برده شده بود که این چیز تازه ای در جامعه ی ما نیست. در پی معرفی برخی از شیادان اعتراف آنها نیز بیان شده بود که خود موضوعی جالب میباشد. ولی در مورد مقاله ی پرفسور پیتزا فروش که به نظر مي‌رسد به عمد در اين مجموعه آورده شده بود تا رنگ آنها را به خود گيرد مسئله کمی تغییر کرده و به سوالات و شبهاتی برمی- خوریم که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد. البته پیشاپیش از نویسنده ی آن مقاله تشکر می کنم که:

              <<بسی ممنونم از دشمن که پیش دوست هرساعت

                                                               بدم می گوید و می آردم هر لحظه در یادش>>

   نقدی در مورد چارچوب مقاله:

       در تمام دنيا معمول است، مقاله ای که نوشته می شود نام نویسنده یا نماینده ی گروه تحقیقی به همراه منبع مورد استفاده ذکر شود. تا خواننده به مستند و معتبر بودن مقاله اعتماد کند خصوصا در مورد زندگينامه و افکار افراد خاص که مورد توجه مردم هستند که در اين مورد نمي توان فقط به بيان نقل قولها اکتفا نمود و يک طرفه به قاضي رفت که نه شرط عدالت است و نه جوانمردي، و اين نوع مقاله نويسي ارزشمند نخواهد بود.

               << عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت 

                                                                         که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت >>

 در مقاله مذکور هيچ مدرکي ارائه نشده و در صورت وجود مدرک، منبع و ماخذ آن ذکر نگرديده است. از نویسنده ی مقاله بايد پرسيد:

شما که آنقدر برای یک برگ کاغذ ارزش قائلید و می گویید مدرکی دال بر پرفسور بودن آقای میرزایی نیست ، بفرماييد با چه سندی میگویید آقاي ابراهیم میرزایی ادعای پیامبری و امام زمان بودن کرده است؟ کدام سند ؟ کدام مدرک؟

شاید این القاب را مردم از روی عدم آگاهي و جهل به او نسبت داده اند. آیا سندی موجود است که ایشان این موضوع بيان را

کرده باشند؟ شاید دشمنان شخصی ایشان از روی کینه به دروغ  چنین القابي را به ايشان نسبت دادند. آیا سخن چند نفر که شاید از مخالفان او بودند سند محکمی است؟ در حالي که با همين مخالفان او وقتي کمي  بحث و گفتگو مي کني بغض مي‌کنند و جملگي به علم، سخنوري، قدرت و فيزيک بدني بالاي استاد خود اعتراف مي‌کنند و مي گويند اگر ايشان برگردنند ما باز هم پشت سر او خواهيم بود.

  در مقاله آمده "بدلیل جثه کوچکي که داشته احساس حقارت مي‌کرده است و ...." که با گفته قبلي تناقض دارد که ذکر شده بود "... او از همان ابتدا که وارد ارتش شد، آموزش کاراته را از فردي که در آمريکا اين فنون رزمي را فرا گرفته بود آغاز کرد و در سال 1350 با موافقت ستاد نيروي زميني ارتش شاهنشاهي به چين رفت و پس از طي آموزش‌هاي رزمي و به دست آوردن نشان سنتي هفت پيکر و دکتراي افتخاري در مهارتهاي رزمي رشته کونگ فو به کشور مراجعه و آموزش تکاوران را به عهده گرفت و پس از سفر به تايلند و امريکا با ارائه فيزيو لوژي انرژي انسان موفق به کسب عنوان پروفسوري مي شود....." آیا شخصی که دوره‌هاي رزمي خاص را در کشورهاي مختلف گذرانده و نشانهاي مختلف آنها را بدست آورده و آموزش تکاوران (پادگان نوهد که مخفف نيروهاي ويژه هوابرد مي‌باشد) را به عهده گرفته مي تواند به دليل جثه کوچک احساس حقارت داشته باشد؟

    در مورد فیلم یمی (یم می) شما خود بر اين باوريد که همراهان آقای میرزایی این فیلم را ساخته اند. پس باز هم شما از خود آقای میرزایی سندی ندارید. استناد اينکه آقای ابراهیم میرزایی دستور ساخت کشتی را به شخصی داده است چيست؟ آن هم در سال 71؟ از کجا معلوم که قصد تخریب آقای میرزایی نبوده است؟

راجع به اعلامیه های ضد حکومت صحبت کرده اید. چه مدرکی وجود دارد که ایشان دستور چنین کاری را داده اند؟ تازه بعضی از مطالب آن اعلامیه ها گفته‌هاي 30 سال پیش آقاي ميرزايي مي‌باشد که از آنها سوء استفاده شده ‌است .بعيد نيست عده‌اي بخواهند از نام و شهرت او سوء استفاده نموده و از محبوبيت او برای اهداف شیطانی خود استفاده کنند. چه مدرکی وجود دارد که آقاي ابراهیم میرزایی از آنها حمایت کرده است؟

در جاي ديگر مقاله ذکر شده "2 سال هيچ خبري  از او نبود ومشخص شد وي در این مدت 2 سال به شغل چوپاني مشغول بوده است" من صحت و سقم اين موضوع را نمي‌دانم ولي به فرض که چوپانی می کردند. آیا از نظر شما چوپانی کار زشتي می باشد؟ همه ميدانيم که چوپاني از شغل انبياء بوده و فکر و انديشه انسان  در خلوت و انزوا پالايش يافته و به جوشش وتعالي دست پيدا مي کند نه در پشت ميز رياست و اداره.

     باز هم ذکر شده "که ابراهیم میرزایی در سال 56 به ملارد کرج عزيمت و با تکميل ساختمان نيمه کاره خود، آنجا را به بيمارستان فيزيولوژي انساني تبديل و مبادرت به درمان بيماران نا علاج نموده و..." آيا مي‌شود بدون علم و آگاهي و توانايي‌هاي لازم بيماران ناعلاج را درمان نمود، اگر علم ايشان را زير سوال ببريم در پيش عوام کار ايشان به جز معجزه چه چيز ديگري مي‌تواند باشد و شايد برخورد عوامانه و عدم درک و باور تواناييهاي متافيزيکي ايشان باعث شده تا القابي همچون امام زماني و پيامبري به او نسبت دهند.

من نميدانم که شما از چه روي بدون انصاف و ناجوانمردانه در مورد ايشان قضاوت نموديد، ولي در هرصورت از شما سپاسگزارم که در مقاله خود خواسته يا ناخواسته به بعضي از سوالات همراهان در مورد آقاي ميرزايي پاسخ داده و شک آنها را به يقين تبديل نموديد از جمله بيمارستان فيزيولوژي انساني و درمان بيماران ناعلاج و دوره هايي که ايشان در کشورهاي مختلف گذرانده، زيرا چندي پيش نيز شخصي در مقاله خود ادعا مي‌کرد که ايشان اصلا از ايران خارج نشده‌اند چه رسد دوره‌اي ديده باشند.

عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

      من از شما مي خواهم که با انصاف و بدون غرض ورزي به اين موضوع فکر کنيم که کونگ فو توآيي که آقاي ميرزايي بنيان نهاده و در جهان شناخته شده هم اکنون چند صد هزار همراه دارد؟ چند صدهزار نفر را بسوی ورزش کشانده است؟ چند هزار نفر را از اعتیاد و تفریحات ناسالم دور نگه داشته و تحویل جامعه داده تا به کشور خود خدمت کنند؟ چند نفر افتخار آفرین در مسابقات مختلف جهانی پرورش داده است؟ چند بار باعث سرافرازی ورزش ایران در جهان شده است؟

    در آخر از دوستان خواهشمندم که بدون شنیدن حرف هر دو طرف و ارائه ی سند و مدرک کسی را متهم نکنند. نه فقط آقای میرزایی ، بلکه هر انسان دیگری. چون قضاوت کار آسانی نیست.  بنظر بنده نقد کردن ایشان و یا هر شخص دیگری یک امر طبیعی است. ولي شايسته نيست کسي را با گمان و بدون دليل و مستندات متهم بسازيم. چون تهمت و تخريب افراد از گناهان کبیره است.

 هدف من از اين مقاله دفاع متعصبانه از آقاي ميرزايي نبوده بلکه بيان واقعيتها بوده آن هم از ميان نوشته هاي شما، بايد پذبرفت که  برخی از شاگردانش او را مافوق انسان می دانند و بعضی از منتقدانش او را فردی شیاد، ولي به نظر من ايشان نيز يک انسان هستند مانند همه ما ولي نابغه، که داراي نبوغ خاصي مي باشند. من نمي‌خواهم از ايشان تعريف نموده و عرض اندام نمايم زيرا که :  

   مادح خورشيد مداح خود است

 مردم اگر خود با انصاف به قضاون بنشينند حقايق را آشکارا خواهند يافت و در عصر تکنولوژي و اطلاع رساني نمي توان حقايق را براي مدت طولاني پنهان ساخت .

در پايان براي همه مردم شريف ايران زمين در تمام نقاط اين کره خاکي آرزوي سلامتي و بهروزي دارم.

يوسف رامز

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:22  توسط حمید راهدان  |